دلم نوشتن میخواهد اما این روزها دیگر حتی واژهها هم لطفشان را دریغ میکنند. گفتند امروز عید است، بیا و همین یک روز را دست از روضهخوانی بردار... حالا بماند که عید بودنش را خیلی قبول ندارم اما یلدا برایم عزیز است. راستی امروز آخرین جمعه ماه است و فردا اولین روز دی. جمله قبلی هیچ چیز را به خاطرتان نمیآورد؟ کمی پس و پیشش کنید، میشود بیت آخر یک شعر.
شیرین قبل ار رفتنش کلی شعر برایم گذاشت و رفت، به گمانم تغذیهی این چند روزم بود:
تو میگویی درخت،
این روزها
پیش از خواب
به باختن برگهای زردش فکر میکند
یا به جوانههای سبز بهار؟


